Farkhunda and “Nagamandala”-Two examples on how women’s position is defined by men’s judgement in male-dominated societies

hu20794-6105-34

مدتی است که به کابل برگشته ام و برای کارم هرروز مجبورم از مقابل شاه دو شمشیره عبور کنم. اولین روزی که از مقابل این مسجد گذشتم، ترس و لرزشی اندامم را فرا گرفت و حالت وحشت به من غلبه کرد. از دیدن تابلوی “جاده شهید فرخنده” نمی دانستم به حال مردمی که فرخنده را کشتند، به حال خودم و فرخنده و فرخنده های دیگر گریه کنم یا به سرعت تغییر نظریات مردم بخن
دم.کسی که صبحی به نام کفر و جاسوسی به بدترین حالت کشته شد، روز بعد به قدیسه و ملکه شهدا تبدیل شد. این اتفاق ما را به عمق کوته بینی و کوته فکری جامعه افغانی می رساند. مردمانی که بی هیچ سند و برهان دختری را به جرم قرآن سوزی و کفر بر مقدسات زجر کش کردند و پس از کشتن اورا شهید خواندند..

گیریش کارناد نویسنده ی هندی داستانی دارد به نام ناگا ماندالا. داستانی که در یک جامعه سنتی به مانند افغانستان رخ داده است. مردمانی که هر چه برابر با باور آن ها باشد چیزی بالاتر از آن وجود ندارد. در داستان “ناگا ماندالا” رانی، زنی‌ست نازپرورده که بعد از ازدواج از قصر پدری جدا شده و به همراه شوهر بدکردارش در روستای دوری زندگی می کنند. شوهر که به هم‌نشینی و وقت گذرانی با زنان و روسپیان معروف است، اشتیاقی به گذراندن زندگی با همسرش؛ “رانی” ندارد. نو عروس بخت برگشته، روزها و شب ها در خانه زندانی است و تنها زمانی شوهرش؛ آپانا، را میبیند که او برای تعوض لباس یا خوردن غذا به خانه می آید. روزی تنهایی خلق رانی را تنگ می‌کند و او از بخت بد خود به گریه می افتد به طوری که پیرزن همسایه صدای اورا شنیده و به دلجویی از او می آید. پس از شنیدن ماجرا پیرزن معجونی را به رانی پیشنهاد می‌کند که عشق آفرین است و توجه همسر رانی را به او جلب خواهد کرد. رانی در یکی از معدود روزهایی که شوهرش در خانه است معجون را در ظرف شیر شوهرش می ریزد اما معجون رنگ شیر را تغییر داده و رانی از ترس فهمیدن شوهر معجون را در غاری در اطراف خانه شان می ریزد. از قضا در این غار “ناگا” یا ماری بوده که با خوردن معجون عاشق و دلباخته این زن می شود. نیمه شب، مار با تغییر چهره دادن، خودش را به شکل همسر رانی در می آورد و وارد خانه می شود تا با معشوق خود دیدار کند. او به همین طریق شبها به شکل آپانا با رانی به معاشقه می پردازد تا اینکه که بعد از مدتی رانی باردار میشود. پس از گذشت چند ماه شوهر واقعی رانی متوجه برآمدگی شکم همسرش می شود و به او تهمت زناکاری می بندد چرا که میداند که هیچگاه با همسرش همبستر نشده است. او رانی را از خانه بیرون کرده و با سر و صدا از مردم درخواست حکم میکند چرا که معتقد است همسرش به او خیانت کرده. سر انجام مردم تصمیم میگیرند روز بعد، به خیانت او رسیدگی شود و از او خواسته شود که یا با عبور از آتش و یا با دست در لانه مار کردن بی گناهی خود را نشان دهد. رانی که تا این دم از حقیقت بی خبر است ادعای بی گناهی داشته و زار زار میگرید. در این دم، ناگا یا همان مار عاشق که شاهد ناراحتی رانی است حقیقت را با او درمیان گذاشته و به کار خود اعتراف میکند اما برای اینکه رانی را از مجازات نجات دهد از او میخواهد که برای “اثبات” ادعای بی گناهی خود، به تست مار بپردازد. روز بعد که همگان برای شاهد بودن مجازات زن خاین به میدان آمده و اورا سرزنش میکردند، رانی دست خود را در غاری که لانه مار(همان مار عاشق) است فرو می برد. مردم که همگی منتظردیدن آه و ناله رانی به خاطر نیش مار بودند با تعجب مینگرند که نه تنها مار رانی را نیش نزد، بلکه از دستان او بالا رفته و برای او سایه بانی درست می کند. مردم از دیدن این صحنه به شگفت آمده و در برابر رانی سجده می کنند چرا که فکر میکنند رانی الهه ایست مقدس که هیچ چیز حتی مارها نیز به او آسیبی نمی زنند. مردم رانی را روی دوش گرفته و از میدان به خانه اش میرسانند. از آن پس، خانه رانی تبدیل به زیارتگاه مردمی میشود که از راههای دور برای طلب بخشش و زیارت می آمدند. هرچند که آپانا، رانی و ناگا، هرسه، میدانند که رانی در حقیقت با ماری همبستر شده و کودک از آن آپانا نیست؛ اما هیچ مرد و زنی تن به این حرف نداده و به زیارت رانی ادامه میدهند و او تا ابد الهه ای می ماند.

این داستان که ترکیبی از افسانه و قصه های شفاهی هندی است، گویای حقیقتی است تلخ و عینی در جوامع سنتیِ چون افغانستان. داستان “ناگا ماندالا” هم مانند داستان فرخنده، سیر یک روزه ی یک زن را از مرحله ی فاحشه گری به مرحله ی رسیدن به تقدّس نشان میدهد. در هردو داستان، حقیقت قربانی تمایلات و تخیلات مردمی است. در هردو، ضعف قدرت فکر و تحلیل گرایی از انسانها غولهایی قوی و باورمندانی مستحکم ساخته که همیشه قبل از فکر و درک ماجرا دست به نتیجه گیری و اقدام میزنند. بعلاوه، این دو داستان نشان میدهند که در چنین جوامعی اغلبا زنان قربانیان بیشتر این قضاوت ها و تمایلات هستند. در چنین جوامع مردسالار، مردان لاابالی، عیاش و مجرم نه تنها به محکوم کردن زنان می پردازند بلکه به خودشان حق میدهند که در مورد کوچک ترین کار و رفتار زنان قضاوت کرده و به مجازات آنان بپردازند. در ناگا ماندالا، آپانا که خود به هم‌خوابگی با زنان دیگر شهره ی شهر است هیچ گاه از طرف هیچ کس محکوم نمی شود اما همین مرد به خود حق می‌دهد که از زن خود مواخذه کرده و به او برچسب زناکار بزند. مشابه همین عمل را کسانی انجام میدهند که فرخنده را با سنگ و چوب و هر آنچه به دستشان میرسد میزنند و او را به دشمن قرآن و نامسلمان بودن متهم کنند در صورتی که یک لحظه به مواخذه کار خود نپرداخته و با افتخار از کار وحشیانه و نابخردانه خود در رسانه های جمعی عکس و فیلم منتشر می کنند. این درحالی است که خود عملی کاملا غیر دینی، غیر اخلاقی و مخالف قوانین بشری انجام داده و به قتل عمد دست میزنند. شباهت دیگر این داستان در تمایل مردم به قصه پردازی، برچسب زنی و دوقطبی کردن انسانها و اعمال آنهاست. در داستان “ناگا ماندالا،” رانی در ابتدا توسط شوهر خود فاحشه خوانده می شود و سزاوار مجازاتی چون مرگ است اما پس ازبه دست گرفتن مار(که همان ناگاست)، او به قدیسه ای تبدیل میشود که مردم برای زیارتش به خانه اش می آیند و از او طلب مغفرت میکنند. فرخنده نیز در ابتدا به عنوان فاحشه، مجرم، جاسوس و کافر سوختانده میشود اما بعد از چند ساعت، او نیز به قدیسه ای تبدیل شده که در راه خدا به درجه عالی شهادت رسیده است. در حقیقت این نشاندهنده نگاه همیشه قضاوتگر مردم به زنان است. مردمی که همیشه علاقمند به خوب یا خراب نامیدن زنان و دخترانند و در این درجه بندی همیشه خوبی و خرابی در دو سر محور قرار میگیرند و چیزی در میان وجود ندارد. برای این مردم، انسان یا میتواند قدیسه باشد، یا روسپی، یا خوب و یا بد وقرار گرفتن در این جایگاهها همیشه بستگی به عوامل و دلایل متزلزل و کوچکی داشته مردم مایل به باور کردنش هستند، نه حقیقت.

Advertisements